سلسله موی دوست حلقه دام بلاست/ هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست
این چند روزه غم بزرگی رو دلم سنگینی می کرد، اونم اینکه استاد ناظری تهران کنسرت داره و من بیچاره نمیتونم برم. حتی حاضر بودم یه روز مرخصی بهم بدن تا این 900 کیلومتر رو برم و برگردم ولی نداد.
از سرکار اومدم خونه، توی روزنامه یک صفحه کامل از کنسرت استاد نوشته بود، به همه گفتم من الان باید بجای خونه توی این کنسرت می بودم. ولی خدا بزرگه و البته بنده های بزرگی هم داره.
یهو یکی زنگ می زنه و میگه گوش کن.
آره!
کنسرت استاد ناظری از طریق گوشی موبایل.
استاد می خواند:
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست/ هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ/ دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
برای اونی که منو هم در این حلقه سهیم کرد نوشتم: خرابتم.
استاد اومد و خوند:
باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم/ وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
که شکست
قفل ها را شکست و زنجیرها را بگسست.
.
.
استاد دارن استراحت می کنن و استادی دیگر از وادی هنر، استاد عزت الله انتظامی، صحبت می کنند. من هم فرصت پیدا کرده ام تا آنچه در دلم و درونم و بیرونم می گذرد را بنگارم.
قسمت بعد شروع شد.
فعلا یا حق.
————————
از «آتش در نیستان» چه بگویم که عمری است آتش در وجود من نهاده است.
مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی دردی علاجش آتش است.
.
.
سپاس.