امروز شنبه بیست و هشتم اردیبهشت، پس از دو سال کار مداوم امروز برای اولین بار بی هیچ دلیلی در مرخصی بسر می بیم. تمام 10 روزی که در این دو سال مرخصی گرفتم رو کار داشتم، بجز امروز که هیچ کاری ندارم! البته در تمام روزها منتظر همچین مرخصی بوده ام تا کارهای عقب افتاده ام را انجام بدهم ولی خوشبختانه هیچ کدام از این کارها امروز به خاطرم نمیاد!
لذت مرخصی بودن در روز شنبه روزی که برای رییس ما حکم مرگ و زندگی را دارد و مرخصی در آن جایز نیست، لذتی وصف ناپذیر است. اینکه بعد از مدتها در یک روز کاری وسط هفته ساعت 10 صبح مادرم صبحانه برام بیاره سر میزم چیزیه که خیلی وقته تجربش نکردم.
دوسش دارم!
بی ربط: دکتر مزیدی با این لینکش کاری کرده با من که به جای اینکه واکوپا منو رصد کنه من دائم دارم چکش می کنم.