نگاشته شده توسط: Mohsen | می 25, 2008

امید

بعد از چند روز که اینترنتم قطع بود تازه تونستم به نت سر بزنم. با اینترنت ذغالی دیال آپ هم که اصلاً نمی تونستم کنار بیام. نکته جالبش اینجاست که توی این چند روز چندین بار با پشتیبانی شرکت مربوطه تماس گرفتم و مثل بقیه موارد در کشور عزیزمان می فرمودند که فلان ساعت تماس بگیرید. تا اینکه در اوج خستگی امروز که با بی رمقی بسیار به سمت خانه روان بودم، به ذهنم رسید که همیشه این من بودم که مشکلات کامپیوتری و اینترنتی بقیه رو حل می کردم پس چرا خودم حیرون موندم، و چنین شد که طی عملیاتی کوتاه بر مشکل فائق آمده و چراغ اینترنت دوباره در این خانه روشن شد!! (حالا دلیل قطعی بماند!!!)

روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتم، تصمیمی اشتباه داشت خیلی چیزها رو نابود می کرد، که خدا آنچنان زد پس کله ی مبارکم که همه ی اشتباهات از ماتحت ایضاً مبارکم! زد بیرون.

امروز روز شادابی بود، شادابی در زندگی، محل کار، با دیگران. نمی خواهم حسرت از دست رفته ها رو بخورم، می خواهم جبران مافات کنم.

بیشتر از این نمی تونم بنویسم، هرچند خودش به اندازه کافی گویاست.

فقط یک نکته می ماند که:

خدای را سپاسگزارم

*************************************************

بعد از تحریر: درست بعد اینکه که پست رو پابلیش می کنی و می خوای خبرشو بدی یه اس ام اس میاد که نوشته:

“. . .

تاریکی،

خدا،

من.”

———————————————–

صدایی که هم اکنون می شونید صدای بوق ممتدی است که در بیمارستانها شنیده می شود.


دسته‌ها