اینم از عجایب روزگاره، روز 14 خرداد که عالم و آدم تعطیل تشریف دارن (حالا یا خودخواسته یا حکومت خواسته!) من باید برم سر کار. البته یه حسنی که داره اینه ساعت کاری نصف هر روزه و حقوقش دوبرابر. 14 خرداد من تعطیل نیستم، بقیه که تعطیلن و در نتیجه برنامه های همه بر همان روال قبلی انجام میشه و من تک و تنها مانده ام. تک و تنها را از روی درماندگی نگفتم، که کسانی که منو میشناسن میدونن همیشه بدنبال تنهایی هستم. بسیار دوسش می دارم. و چقدر خوبه که رفیقی که حرف همو می فهمیم عزم سفر کرده و این دو روز رو با من خواهد بود. دوستی می توان با او کماکان تنها بود یا نه! همه جوره را پایه است.
صبح 14 خرداد بیدار میشی، میشینی پای وب تا وقتش بشه بری سرکار، آلبوم در طریقت مولانا (که بنام مولویه در ایران منتشر شده) رو گوش میدی و روحت بهرواز در میاد. واقعاً اگه هر روز همینطوری بود محشر بود.
دیشب شب بسیار خوبی بود، به رسم گذشته ها.